محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
603
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » سگ من گرگ راهبند منست * بلكه قصاب گوسپند منست رند - [ بفتح راء ] آنچه در وقت رنده كردن از چوب ريزد . مثالش تحفة العراقين : بيت رندى كه ز رندهام « 21 » برآيد * بر عارض حور زلف شايد و ديگر امر به رنديدن نيز آيد ، چنان كه حكيم « 2 » انورى « 3 » گويد : شعر « 2 » روزگارت جگر نخواهد داد * خصم گو روز و شب جگر ميرند و شيخ عطار « 4 » نيز مىفرمايد : بيت آنكه جگر گوشه اوست در جگرش آب نيست * گر جگرت خون گرفت هم جگر خويش رند « 22 » و بمعنى اسم فاعل نيز آيد يعنى تراشنده ، چنان كه ابن يمين گويد : بيت « 1 » خون جگرم بر رخ چون مىنچكد هر دم * چون دلبر عيارم شوخى است جگر رندى و بمعنى خرامنده نيز آمده « 23 » . ره نورد - يعنى رونده كه بتندى رود يعنى گويى « 5 » راه را درهم مىنوردد و مىپيچد « 24 » . مثالش شهنامه : بيت « 2 » چرانندهء كرگس اندر نبرد « 6 » * چمانندهء چرمهء ره نورد ره آورد « 7 » - يعنى تحفه كه مسافر بعد از آمدن از سفر به جهت دوستان فرستد و سوغات و ارمغانى نيز گويند ( 5 ) مثالش شيخ نظامى گويد :
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ب » : عطار . ( 4 ) « ب » : انورى . ( 5 ) « س » : گوى . ( 6 ) « س » : نورد . ( 7 ) « الف » « ب » : راه آورد . ( 21 ) در برهان بمعنى حرف و سخن و دست افزارى كه درودگران بدان چوب و تخته تراشند ( رنده ) ( 22 ) و بمعنى خوشبو و خوشگوار و بمعنى گرد و غبار و بمعنى مورد يا درخت غار و بمعنى ربودن و دزديدن و هر چيز ز مخت همچو مازو و هليله و پوست انار و امثال آن نيز آمده . ( 23 ) در برهان معنى اسب و هر چيز كه راه را درهم نورد و پيچد و كنايه از گدا و گدايى كننده هم هست . ( 24 ) برهان گويد : راه آور نيز به اين معنى است .